نظر سنجی
 
منبع : cd نکوداشت حضرت آیت الله سيد مجتبي موسوي لاري
 
 
 
 
 آیت الله موسوی لاری
 
 
 
 
زندگينامه:
آقاي سيد مجتبي موسوي لاري فرزند مرحوم آيت الله سيد علي اصغر لاري ، در سال 1314 در شهر لار متولد شد؛ تحصيلات ابتدايي و مقدمات علوم اسلامي را در لار فرا گرفت و در سال 1332 براي ادامه تحصيل علوم اسلامي راهي قم گشت و در آنجا دروس سطح را نزد اساتيد و علماء حوزه علميه قم آموخت و سپس دروس خارج خود را دنبال کرد و از محضر مراجع و بزرگان حوزه استفاده نمود.
از سال 1341 همکاري خود را با نوشتن يک سلسله مقالات اخلاق اسلامي با مجله ديني و علمي مکتب اسلام آغاز کرد که مجموعه مقالات ياد شده به صورت کتابي تحت عنوان «مشکلات اخلاقي و رواني» چاپ و منتشر گرديد که تا به حال فارسي آن براي چهاردهمين بار تجديد چاپ شده است و نيز تا کنون به 10 زبان ترجمه شده است.
در سال 1342 به علت ادامه بيماري ، مسافرتي به آلمان کرد و پس از چند ماه معالجه به ايران بازگشت و به تاليف کتابي به نام «اسلام و سيماي تمدن غرب» پرداخت؛ در اين کتاب به بحث پيرامون ابعاد تمدن غرب و اسلام پرداخته شده و در مقايسه اي جامع و مستدل و دقيق برتري تمدن جامع و چند بعدي اسلام بر تمدن غرب به اثبات رسيده است که چاپ فارسي آن 8 بار تجديد چاپ شده است.
کتاب ياد شده در سال 1349 توسط يکي از شرق شناسان انگليسي به نام پروفسور فرانسيس گلدين به زبان انگليسي ترجمه شد و مورد استقبال فراوان اروپاييان قرار گرفت به طوري که تعدادي از مطبوعات غربي مقالاتي پيرامون انتشار اين کتاب نوشتند. راديو انگلستان نيز مصاحبه اي با مترجم ترتيب داد و درباره علت ترجمه و مسائل و مباحث کتاب با وي به گفتگو نشست.
تا اين زمان ترجمه انگليسي کتاب سه بار در انگلستان، 22 بار در ايران 3 بار در آمريکا تجديد چاپ شده است.
پروفسور گلدين از ايشان جزوه اي نيز تحت عنوان (خداشناسي) ترجمه کرده که تا کنون به 8 زبان ترجمه گرديده و 11 بار تجديد چاپ شده است.
تقريبا سه سال پس از انتشار ترجمه انگليسي آن يکي از اساتيد دانشگاه آلمان به نام «دکتررولف سينگلر»آن را به زبان آلماني برگرداند که آن هم اثر عميقي در ميان آلماني زبانان گذاشت حتي يکي از رهبران حزب سوسيال دموکرات آلمان طي نامه اي به مترجم نوشت «مطالعه اين کتاب تاثير عميقي در من بخشيد و ديدگاه مرا نسبت به اسلام عوض کرد و من دوستانم را به مطالعه اين کتاب دعوت خواهم کرد»
همزمان با انتشار ترجمه آلماني کتاب ياد شده، يکي از دانشمندان مسلمان هندوستان به نام «مولانا روشن علي» آن را به اردو ترجمه کرد که پس از چاپ در هندوستان و پاکستان انتشار يافت و تا کنون پنج بار تجديد چاپ شده است. اين کتاب تا کنون به اين زبان ها ترجمه شده: انگليسي، آلماني، اردو، فرانسه، ژاپني، عربي، اسپانيولي، تايلندي، روسي، مالايايي، کردي و بوسنيايي تاجيكي سيفهالي،آذري،تركي،ايتاليايي.
در سال 1343 دفتر خيريه ي در شهر لار تاسيس کرد و براي تبليغات اسلامي و آشنا ساختن نوجوانان روستايي به مباني اسلام و کمک به قشر مستمند خدماتي از سوي دفتر آغاز شد و تا سال 1347 کار خود را دنبال کرد. خلاصه کار اين دفتر اعزام طلاب به روستاها براي تعليم مسائل اسلامي به کودکان و نوجوانان روستايي و تشکيل کلاس هاي ديني و تامين لباس و لوازم التحرير هزاران دانش آموز مستمند و اقدام به برگزاري نماز جماعت در سطح مدارس لار بود؛ از جمله خدمات بنيادي اين دفتر: احداث تعدادي ساختمان مسجد و حسينيه و مدرسه و درمانگاه در سطح روستاها بود و همچنين خدمات متنوع ديگري از ناحيه اين دفتر خيريه صورت گرفت.
ايشان به تهيه و تنظيم مقالات اخلاق اسلامي در مجله مکتب اسلام ادامه داد و در سال 1353 مجموعه آن مقالات با تجديد نظرو اضافات به صورت کتابي تحت عنوان «رسالت اخلاق در تکامل انسان» انتشار يافت؛ که شش بار در ايران تجديد چاپ شده است.
درسال 1357 به دعوت يکي از سازمان هاي اسلامي آمريکا و همچنين ادامه معالجات سفري به آن ديار کرد و ضمنا با صاحبنظران در زمينه ضرورت نشر مسائل اعتقادي اسلام به زبان هاي خارجي به مشاوره و گفتگو پرداخت و سپس به انگلستان و فرانسه رفت و پس از بازگشت به نوشتن يک سلسله مقالات ايدئولوژي اسلامي در مجله سروش پرداخت، اين مجموعه مقالات که اصول عقايد اسلامي را در بر مي گرفت، تحت عنوان «مباني اعتقادات در اسلام» در چهارجلد کتاب که شامل توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد بود انتشار يافت. کتب ياد شده تا کنون به زبان هاي انگليسي، روسي، فرانسه، اردو و اسپانيولي ترجمه شده و بعضي از مجلدات آن نيز به زبان هاي ژاپني، بلغاري، رومانيائي، چيني، بنگالي و آلماني ترجمه شده است. ايشان در سال 1355 در قم دفتري به نام «دفتر گسترش فرهنگ اسلامي خارج از کشور» تاسيس کرد که بعدا" به عنوان «مرکز نشر معارف اسلامي در جهان» تغيير نام يافت.
اين مرکز به نشر آثار اسلامي بخصوص آثار ترجمه شده ايشان پرداخت، اقدامي با هدف گسترش تعاليم اسلامي و مفاهيم قرآني در اقصي نقاط دنيا.
کتب منتشر شده از سوي اين مرکز تبليغاتي براي درخواست کنندگان مشتاق و تشنگان حقايق اسلامي اعم از افراد و يا هزاران موسسه و مدرسه و گروه ها و جمعيت هاي اسلامي از سراسر جهان به صورت اهدايي ارسال مي شود که ثمرات و نتايج خدمات اسلامي و فرهنگي اين مرکز در روشن ساختن اذهان انبوه عظيمي از مردم جهان نسبت به حقايق نوراني اسلام و جذب افراد بسياري ، از غير مسلمانان به سوي اسلام ضمن هزاران نامه دريافتي از مليت هاي مختلف مردم انعکاس يافته و ميليون ها نفر را تغذيه فکري و معنوي کرده است. و هم اکنون د ه ها هزار نامه در بايگاني اين مرکز نگهداري مي شود و همچنان کار تبليغات اسلامي در سطحي گسترده درمناطق مختلف جهان ادامه دارد. همچنين اين مرکز اقدام به چاپ قرآن کريم با ترجمه انگليسي و فرانسه و اسپانيولي و روسي نموده که به متقاضيان از کشورهاي مختلف اهداء مي شود.
در سال 1372 به لحاظ تاثيري که نشر کتب روسي ايشان درجمهوري آذربايجان به جاي گذاشت،آکادمي علوم جمهوري آذربايجان درباکو دکتراي افتخاري به عنوان ايشان صادر کرد. و به همين مناسبت مراسمي در دانشگاه باکو برگزار نمود.
 
 
تبارنامه
 
  آیت الله سید مجتبی موسوی لاری، سال 1314 شمسی، در شهر لار، پا به عرصۀ وجود نهاد. پدرش، آیت الله سیدعلی اصغر موسوی لاری، بنا به ارادتی که به کریم اهل بیت، امام حسن مجتبیعلیه السلام داشت، نام او را مجتبی نهاد. آغوش گرم مادری مؤمن و محراب و مسجد پدر، نخستین مکتب اخلاقی و علمی او شد. آیت الله موسوی لاری، نوۀ مجاهد بزرگ، آیت الله العظمی سید عبدالحسین لاری است که نسبش به واسطة عارف دزفولی سیّد رکن الدین، به امام موسی بن جعفرعلیه السلام می رسد. از همان آغاز در مکتب پدری رشد و نمو کرد که با دستان خود، لقمه بر دهان فقیران و مستمندان می نهاد؛ پدری که او را برای راهی پرفراز و نشیب آبدیده کرد، راه به او نمایاند و به او نهایت محبت را ابراز داشت؛ اما هرگز او را در برابر یتیمان دارالایتامش نبوسید.
 
دوران تحصیل
 
آیت الله سید مجتبی موسوی لاری در سال 1332 شمسی، به همراه پسر عمو و استاد خود، آیت ­الله سید عبدالعلی آیت­ اللهی، برای ادامۀ تحصیل به حوزه علمیه قم هجرت کرد. حضور آقای موسوی لاری در دوران جوانی در کنار ده ها طلبۀ فاضل که در دروس مراجع بزرگ حاضر می شدند، بر غنای معنوی و علمی او افزود. آقای موسوی لاری، در این مقطع از زندگی خود، در کنار خوشه چینی از خرمن علم و معرفت استادان بزرگ، با بیماری خود نیز دست و پنجه نرم می کرد. دوران نقاهت و بیماری ایشان، در یک دورۀ تحت درمان، نزدیک به هفت ماه، در تهران سپری شد.
مطالعه، تمرین، و نویسندگی او، در سایۀ ذوق خدادادی، نثر نوشتاری او را نسبت به نوشتارهای رایج حوزوی، فراتر برد و او را در اندک زمانی، به عنوان یکی از نویسندگان جوان حوزه مطرح کرد تا مقالات او در کنار مقالات استادش، در مجله های مذهبی و حوزوی به چاپ برسد.
 
 
نسل جهاد و مبارزه
آیت الله سید مجتبی موسوی لاری، در خانۀ جهاد و اجتهاد، دیده به جهان گشوده بود. او از همان دوران کودکی، برخورد قاطعانه و عالمانۀ پدر بزرگوارش را با عوامل استعمار خارجی و استبداد داخلی از نزدیک شاهد بود. نخستین تجربۀ سیاسی سید مجتبی، به حضور او در سن هفده سالگی در دبیرستان لار باز می گردد؛ زمانی که او تا آمدن استاد ادبیات عرب، با حضور در این دبیرستان و تدریس در کنار دبیران دیگر، با نوع نگاه و گرایش سیاسی برخی دبیران وابسته به حزب توده، از نزدیک آشنا شد و شیوه های آنان را در پیشبرد اهداف خود رصد کرد. در سن هجده سالگی، با هجرتش از لار به قم، برای ادامۀ تحصیل، زندگی سیاسی او وارد مرحله تازه شد. از سوی پدر بزرگوارش، برای رایزنی با صاحب نفوذان و صاحب منصبان منصف و دلسوز کشور و ملت، مأمور شد تا نگذارد فرامرزی، نمایندۀ مجلس شورای ملی از لارستان، که فتنه­گری های او به شرح و تفصیل نیاز دارد، بار دیگر به قدرت برسد. و این، نخستین تجربۀ جدی سیاسی در زندگی او به شمار می آید. آقای موسوی لاری، در این باره می گویند: «تا مدتی هفته ای یک روز، روزهای پنجشنبه، به تهران می رفتم و با شخصیّت های محترم زمان، و صاحب نفوذ ملاقات می کردم. در این ملاقات ها، ضمن ابلاغ پیام آقا به آنان، پاسخ و گفت و شنودهای دو طرف را، به اطلاع پدرم می رساندم. محور بحث ها، حول مسائل منطقه، کاندیدا شدن مجدد فرامرزی، و تحمیل این فرد بر مردم و پیامدهای ناگوار آن بر منطقه بود.»

نشست ها و رایزنی های آقای سید مجتبی موسوی لاری، آن هم در سنین نوجوانی، با نمایندگان مجلس و انتخاب محل گفت وگوها، بسیار حساب شده بود: بدین روی، که هنگامی که نوبت به ملاقات با سردار فاخر حکمت، رئیس مجلس شورا رسید، آقای موسوی لاری خواستار ملاقات او در خانۀ سید ابوالحسن رضوی شد؛ تا با رفتن خود به مجلس، نوعی مشروعیت و مقبولیت برای این مکان قائل نشود. ملاقات در منزل رضوی انجام گرفت، و لاری جوان، با بیان مواضع روحانیت منطقه، و مطالبات واقعی مردم، پیامدهای بازگشت فرامرزی به عرصۀ انتخابات لارستان را یادآور شد.

در مسیر همین حرکت، در برخورد با یکی از شخصیّت های صاحب نفوذ تهران و ارتباط او با سلیمان بهبودی، رئیس تشریفات دربار، زمینۀ ملاقات آقای سید مجتبی موسوی لاری، با شاه فراهم شد؛ اما این عالم جوان، ملاقات با شاه را غیر ضروری خواند، به دربار نرفت و منتظر پاسخ شاه ماند. شاه با اطمینان دادن به مردم لار، در عدم کاندیداتوری فرامرزی، پاسخ خود را به بهبودی رساند، و آیت الله موسوی لاری موفق شد هوشمندانه و عزت مدارانه، به مقصود خود ـ یعنی رضایت پدر بزرگوار، و مردم لارستان ـ برسد.

رابطۀ سیاسی آیت الله سیدعلی اصغر موسوی لاری با فداییان اسلام و حمایت فکری و مالی اش از این گروه وفادار به اسلام، به ارتباط معنوی سید مجتبی موسوی لاری، با سید مجتبی نواب صفوی؛ به گونه ای بود که شهید نواب، با دیدن سید مجتبی موسوی لاری در محفلی، او را از میان جمع جدا می کند و به کنار خود فرا می خواند. آیت الله موسوی لاری این اتفاق را این گونه شرح می دهد: «یادم می آید شبی یکی از دوستان، به من خبر داد که آقای نواب صفوی برای ایراد سخنرانی به قم دعوت شده و شب در منزل ایشان جلسه ای هست و آقایان می روند به دیدنشان. به من پیشنهاد داد که بیا با هم برویم. من هم موافقت کردم و به اتفاق آن دوست، به ملاقات شهید نواب صفوی رفتیم. به منزلشان که وارد شدیم، شهید نواب در اتاقی نشسته بودند. همۀ طلاب حوزه حضور داشتند، وسط اتاق پر بود و جایی برای نشستن در اتاق نبود. دوستم مرا نزدیک شهید نواب صفوی برد، و به ایشان معرفی کرد که ایشان فرزند فلانی هستند. شهید نواب، خیلی من را تحویل گرفتند و اظهار محبت کردند. با مرحوم آقا رابطۀ نزدیکی داشتند. مرحوم آقا، به ایشان کمک می کردند و ایشان هم خیلی به آقا علاقه داشتند. شهید نواب به من گفتند: اگر آیت الله موسوی لاری والد بزرگوارتان، قصد آمدن به تهران را داشتند، مرا خبر کنید تا برای استقبال از ایشان در فرودگاه تهران، فدائیان اسلام را بسیج کنیم که از ایشان استقبال کنند»
 
 
 
اخلاق پسندیده
آقای موسوی لاری، از وقتش کمال استفاده را می برد، و از محافل و مجالسی که موجب اتلاف وقت می شود، گریزان است؛ اما به نیکی از اهل علم و معرفت استقبال می کند. هرگز با صدای بلند سخن نمی گوید، و مراقبت خاصی در بیان واژه ها دارد. از بزرگان به عظمت یاد نموده، فضلا را تکریم، و طلاب را با آنچه که از دستش بر می آید، تشویق می کند. با اینکه بیماری جسمی، یار همیشگی او است؛ اما در برابر میهمانان، از جا بر می خیزد و بیشتر اوقات، خود از آنان پذیرایی می کند. هر فردی در کنارش احساس آرامش می کند، و از سخن و سیره اش درسی می آموزد. منزل و اتاق او، از تجملات عاری است و اگر رجوع بسیار مهمانان خارجی و داخلی نبود، حتی به زندگی متوسط، اما ساده و بی آلایش هم پشت می کرد.
 
فرزندان آیت الله موسوی لاری
آیت الله موسوی لاری، صاحب سه فرزند دختر و سه فرزند پسر به نام های سید علی اصغر، سید عمادالدین و سید محمد هادی است. ایشان به خاطر عشق و ارادت به خاندان عصمت و طهارت و زنده ماندن نام پدر بزرگوارشان، نام سید علی اصغر را بر فرزند بزرگ خود نهاده اند. او از فضلای حوزه، و شاگردان مراجع عظام به شمار می رود. در حوزه و دانشگاه، مشغول به تدریس و تحقیق است؛ و در کنار دروس خارج حوزه، تحصیلات علوم دانشگاهی را تا مقطع دکترا پشت سر گذارده است. سید عمادالدین و سید محمد هادی نیز، قدم در راه پدر و خاندان بزرگ خود نهاده اند و هم اکنون مشغول تحصیل در حوزۀ علمیه قم هستند
 
قلم توانا
نوشته های آقای موسوی لاری، دارای نثری دلکش، زیبا، موزون و آهنگین است که عطر بینش توحیدی، ادب و عرفان، از سطر سطرش به مشام می رسد و واژه هایش روح را صیقل می دهد. این را می توان از ویژگی های نثر این نویسندۀ نامی به شمار آورد. از ویژگی های مکتب نوشتاری آقای موسوی لاری، خطوط قرمزی است که در عرصۀ قلم و حوزۀ نگارش قائل است. در این مکتب، قلم و نثر خدادادی، مطیع صاحب قلم، و صاحب قلم، مطیع و فرمانبر خدای عزّوجلّ است. مکتبی درست در تقابل با ذهن و قلم سیال، که هر چه به ذهن خطور می کند، بر صفحۀ کاغذ جان می بخشد. این فرمان برداری از خدا، در حوزۀ نگارش و استخدام واژه ها در حوزۀ دین، به ویژه در نزدیک شدن به واژه های مقدس باری تعالی، و ساحت مقدس انبیا و امامان معصوم، بهتر خود را نشان می دهد: «خضوع در برابر غیر او و توجه به غیر ذات پاک او، که کوچک­ترین تأثیری در سرنوشت واقعی ما ندارد، به هیچ وجه قابل توجیه نیست؛ زیرا اگر معبودی، ارزش بندگی و عشق ورزی انسان را دارا باشد، و بتواند او را به قلۀ رفیع سعادت برساند، لازم است چنین معبودی از هر نقص و نارسایی پیراسته باشد، و اشعۀ جاودانیش موجودات را مدد و حیات بخشد؛ زیبایی جمال او، ضمیر هر صاحب دلی را در پیشگاهش، به زانو در آورد؛ صاحب قدرت بی پایان بوده، و سوز درون و تشنگی روح ما را فرو نشاند، که ره یابی به شناخت او، چیزی جز رسیدن به منشأ حقیقی فطرت انسانی نیست
 
 
حضور فعال در عرصه های سیاسی و اجتماعی
 
آقای سید مجتبی موسوی لاری، نقل می کنند: «قبل از تبعید حضرت امام خمینی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ با ایشان در منزلشان دیدار نمودم. آن حضرت برای حقیر، نقل فرمودند: روزی من به منزل آیت الله العظمی بروجردی ـ قدس سره ـ رفته بودم و دکتر اقبال، نخست وزیر وقت، به همراه هیأت دولت خدمت مرحوم آیت الله بروجردی بودند. همان روزها، مجلسِ به اصطلاح مؤسسان تشکیل شده بود و مواردی از قانون اساسی را به نفع شاه تغییر داده بود. دکتر اقبال، خدمت مرحوم آیت الله بروجردی توضیح می داد که فلسفۀ این­که حق انحلال مجلس شورا را به شاه داده ایم، این است که اگر کمونیست ها به مجلس راه یافتند، بتوانیم از این طریق آن ها را از مجلس اخراج نماییم. امام خمینی(ره) فرموده بودند: دیدم تمام افرادی که در آن­جا حضور دارند، مهر سکوت بر لب زده اند و چیزی نمی گویند! مجبور شدم که من سخنی بگویم، و گفتم: خیر! مطلب این طورها که شما می گویید نیست، شما کلیدی درست کرده اید که روی هر قفلی می خورد.»

با موضع گیری های مردم و مراجع تقلید عظام در برابر لایحۀ انجمن های ایالتی و ولایتی، آقای سید مجتبی موسوی لاری، واسطۀ رساندن طومارها و پیغام های مردم معترض و حامی مرجعیتِ لارستان به دفتر مراجع، علی الخصوص امام راحل شد. آقای موسوی لاری، در سال 1341 ش، قبل از عزیمت به آلمان، خدمت امام رسید و امام او را مأمور تحقیق و بررسی، پیرامون معماری مسجد هامبورگ و نیز عملکرد یکی از فعالان فرهنگی در آلمان نمود، که آقای موسوی لاری پس از بازگشت از آلمان، نتیجۀ مأموریت خود را خدمت امام تقدیم کرد. در سال 1342 ش، که برای ادامۀ درمان، در آلمان بستری بود، پس از خروج از بیمارستان، امام موسی صدر ـ که برای اقامت چند روزه، به آلمان آمده بود ـ با ایشان در هتل دیدار کرد. آقای موسوی لاری، از این دیدار چنین یاد می کنند: «امام موسی صدر، هدف از مسافرت خود را به اروپا، این­گونه بیان داشتند: من به فرانسه و ایتالیا رفته ام و اکنون هم به این­جا آمده ام تا توجه برخی از شخصیّت ها و مطبوعات غربی را به اهداف مبارزات امام و ملت ایران جلب کنم. ناگفته نماند که در روزهای بعد از حادثۀ 15 خرداد، تمام مطبوعات آلمان و دیگر کشورهای اروپایی، به حمایت از شاه برخاسته بودند و حتی یک روزنامه و نشریه پیدا نمی شد که عملکرد شاه را زیر سؤال برده باشند. امام موسی صدر، توضیح داد که در فرانسه و ایتالیا، با مدیران نشریات روزنامه های معروف صحبت کردم که چرا حقایق ایران را لوث می کنید؟ آن ها در پاسخ من با صراحت گفتند: سفارت ایران از ما حمایت می کند و اگر شما، نصف پولی که سفارت ایران در اختیار ما قرار می دهد، به ما کمک کنید، اهداف و نقطه نظرات روحانیون و مردم ایران را منعکس می کنیم. در واتیکان هم، با معاون پاپ مذاکره کردم که روحانیون ایران، به شدت زیر فشارند و سزاوار نیست واتیکان در برابر ستمگری های شاه، این­گونه سکوت کند؛ او هم پاسخ داد: جریان را به پاپ گزارش خواهم کرد».

به جرأت می توان گفت: در آن مقطع زمانی رشد چشم­گیر جریان های چپ گرا، پیشینۀ حزب توده و نفوذ اندیشه های مارکسیستی، چنان بود که بسیاری از نویسندگان و متفکران نهضت روحانیت، تمام همّ و غمّ خود را به مقابله با مبانی تفکر مارکسیستی معطوف نموده بودند. در آن زمان، این آقای موسوی لاری بود که به مقابله با برخی از اندیشمندان، با نقد تفکر لیبرال دموکراسی و مبانی آن برخاست.

بی شک، ظهور دوبارۀ این اندیشه، پس از گذشت یک دهه از انقلاب، لشکرکشی صهیونیزم مسیحی، شکل گیری استعمار فرانو در معادلات سیاسی ـ اجتماعی؛ به چالش کشیده شدن نظام اسلامی توسط فرهنگ منحط غرب و هجوم همه جانبۀ فرهنگی بر ضد آموزه های شیعی از سوی این تفکر؛ فرانگری این سنگربان جبهۀ توحید را، بیش از پیش به اثبات می رساند. رویارویی با «تمدن غرب» با نگارش کتابی چون «اسلام و سیمای تمدن غرب»، در مقطع زمانی که شاه و همۀ ایادی فرهنگ ستیز او، جامعۀ شیعی را به سوی «دروازه­های تمدن غرب» سوق می دادند، مساوی با مبارزه بر ضد رژیم تلقی می شد؛ لذا چاپ، ترجمه و ارسال این کتاب را به خارج از کشور، می توان یکی از شجاعانه ترین حرکت های این روحانی مبارز به شمار آورد. آیت الله موسوی لاری، با این حرکت، نخست، پاسخی به هجوم فرهنگی غرب، به داخل کشور داد و با کشاندن نبرد فرهنگی به قلب اروپا و امریکا، به نوعی دست به یک حملۀ تلافی جویانه بر ضد لیبرال دموکراسی زد. دوم اینکه زمینۀ صدور انقلاب شیعی را فراهم ساخت و در حرکتی کاملاً ابداعی، مجاری و معبرهای آن را برای آیندگان نشانه گذاری کرد. حرکتی کاملاً آگاهانه، عالمانه، ابداعی و نو، چون حرکت های پدر و جدّش که متأسفانه از چشم تحلیل گران مسائل سیاسی ـ اجتماعی نادیده گرفته شده است.

آقای موسوی لاری را می توان یکی از پیشروان اندیشۀ مقابله به مثل فرهنگی با غرب به شمار آورد. از منظر آقای موسوی لاری: «امروز انقلاب و تشیّع قابل انفکاک نیست؛ ولی باید کاری کرد که حساسیت ایجاد نشود و چنانچه فرهنگ شیعه را درست برای نسل کنونی تحلیل کنیم، سیاست نیز، به دنبال آن خواهد آمد. پس ابتدا باید فرهنگ شیعه را برای آنان روشن نمود و دینداری را در آن ها ایجاد کرد؛ زیرا کسی که به مذهب پایبند شد، مطمئناً ولایت را هم خواهد پذیرفت. ظلم ستیزی، ایستادگی در مقابل ظلم و...، در خود مکتب وجود دارد؛ اینکه مسائل سیاسی با آنان مطرح شود، نه تنها اثر ندارد، بلکه اغلب تأثیر منفی دارد و حساسیت برانگیز خواهد بود؛ بنابراین باید در آغاز، اصل مکتب را برای آنان روشن ساخت».

این نگاه، همان نگاه امام راحل دربارۀ صدور انقلاب است. امام(ره) می فرماید: «... صدور اسلام به این است که اخلاق اسلامی، آداب اسلامی، اعمال اسلامی، آن جا طوری باشد که مردم به آن توجه کنند». امام(ره) در جایی دیگر می فرماید: «ما که می گوییم اسلام را ما می خواهیم صادر کنیم، معنایش این نیست که سوار طیاره شویم و به ممالک دیگر برویم. چنین چیزی را نه ما گفتیم و نه می توانیم؛ اما آنچه می توانیم، این است که به وسیلۀ امکاناتی که داریم، به وسیلۀ همین صدا و سیما، مطبوعات، و گروه هایی که به خارج می روند، اسلام را آن طوری که هست، معرفی کنیم.»

آقای موسوی لاری، در دوران حاکمیت پهلوی دوم، همواره با هوشمندی تمام، حرکت های سیاسی و فرهنگی خود را در راستای دفاع از ارزش های الهی و اسلامی پی گرفت. دعوت از مبلّغان مذهبی، مانند حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی، و طرح مباحث حجاب از سوی آنان، در دبیرستان های پسرانه و دخترانه و حتی دانش­سرا، با واکنش ساواک، در برابر حرکت های تبلیغی این عالم بزرگ، منجر شد. آقای موسوی لاری، با پشتیبانی معنوی و فراهم کردن لوازم مورد نیاز برای این عزیزان، در جهت نشر تعالیم اسلامی، از یک سوی، آنان را دلگرم می کرد و از سوی دیگر، مسؤولان و معلمان لار را به استمرار حرکت تبلیغی در دفاع از ارزش ها تشویق می کرد.

جلوگیری از ورود مجلۀ «زن روز» به شهرستان لار، و توصیه به دفتر نمایندگی این مجله بر قطع درخواست مجدد اشتراک برای سال های متمادی، از دیگر حرکت های این مرد، در برابر ابتذال پراکنی رژیم بود. تهدید آقای موسوی لاری و مخالفت با اجرای برنامۀ «گاردن پارتی» در شهر لار و موضع گیری علنی در برابر دست اندرکاران و بانیان آن، دستگاه امنیتی را به وحشت انداخت، و به سرعت دستور لغو آن را اعلام کردند. گفت و گوی رادیو انگلیس، با مترجم کتاب «اسلام و سیمای تمدن غرب» و تصریح یکی از مجلات معروف انگلیس، درباره رابطۀ این کتاب با انقلاب اسلامی، به جایگاه محوری این کتاب و نقش آن در آن مقطع حساس از تاریخ اشاره دارد. این مجلۀ انگلیسی می نویسد: «کسانی که می خواهند بدانند امام خمینی بین اشرافیت شاه و ضد خدایی کمونیسم، چه راه حلی ارائه کرده است، به این کتاب مراجعه کنند.»

بخش هایی از این کتاب را، خلیل زاد ـ نمایندۀ رئیس جمهور امریکا و سفیر امریکا در عراق ـ که در آن زمان، استاد دانشگاه آمریکا بود، با همکاری چریل بنارد، استاد دانشگاه وین، تحت عنوان «حکومت خدا» نقد کرد. این کار، از این واقعیت پرده برداشت که حرکت تدافعی غرب، در برابر اسلام، باید از نقطه ای آغاز شود که در معرض هجوم قرار گرفته است. این نقطه کتاب اسلام و سیمای تمدن غرب بود. عکس العملِ اندیشمندان و نظریه پردازان لیبرال دمکراسی در برابر این کتاب، بدون ارزیابی و نظرسنجی غربی ها و مراکز علمی آنان نبود؛ زیرا یکی از رهبران سوسیال دمکرات آلمان، طی نامه ای به مترجم آلمانی این کتاب ـ پروفسور رکس رولف ـ اظهار می دارد: «این کتاب، تأثیر عمیقی در من بخشید و دیدگاه مرا نسبت به اسلام عوض کرد. من دوستانم را برای مطالعۀ این کتاب فراخوانده ام»
 
 
رویش سبز
آیت الله موسوی لاری ـ که پیش از انقلاب، به دعوت مرکز اسلامی آمریکا، به این کشور مسافرت کرده بود ـ در ملاقاتی با زندانیان تازه مسلمان در یکی از زندان های آمریکا، ترجمۀ انگلیسی کتاب اسلام و سیمای تمدن غرب را به آنان اهداء نمود. ایشان به تشنگی بشریت نسبت به زلال اعتقادات وحیانی و ولایی و نیاز مسلمانان خارج از کشور پی برد و رشد قارچ گونۀ گروه های الحادی و التقاطی را دید که با اعتقادات منحط خود، درصدد شکار جوانان انقلابی برآمده بودند، تصمیم گرفت اصول اعتقادات اسلامی را به رشتۀ تحریر درآورد. معظم له، مباحث اعتقادی را، نخست در مجلۀ سروش، وابسته به صدا و سیمای جمهوری اسلامی، به مدت سه سال منتشر ساخت که شامل مباحثی چون توحید، عدل، نبوت، معاد و امامت بود. سپس این مجموعه، توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی، به صورت کتاب به چاپ رسید. این مجموعۀ چهار جلدی، رویش سبزی بود در میان کتاب های ایشان، که موجب سبز شدن ایمان در نهاد بسیاری از انسان ها در اقصی نقاط دنیا گردید.

این کتاب که بعدها به نام «مبانی اعتقادات در اسلام» شهرت یافت، توسط پروفسور حامد الگار، به انگلیسی ترجمه شد. ترجمۀ این کتاب، توسط این نویسندۀ نامی، هشت سال طول کشید و از سوی مرکز اسلامی واشنگتن، به چاپ رسید. این چهار جلد از سوی بنیاد علوی آمریکا، مکرر چاپ شد. تیراژ برخی از چاپ های آن، به سی هزار جلد می رسید و هنوز نیز، تجدید چاپ این اثر ادامه دارد. این مجموعه، توسط پروفسور رافق علی ­اف، استاد و دانشمند برجسته، به زبان روسی ترجمه شد و فراروی آزادشدگان از زندان آهنین کمونیسم قرار گرفت. این کتاب به طوری مورد استقبال فراوان واقع شد که هم اکنون، در مناطق قفقاز و آسیای میانه، چاپ چهارم این کتاب به اتمام رسیده است.

تأثیر کتاب اعتقادات آقای موسوی لاری، در بین جوانان مسلمان این مناطق و آکادمی علوم کشور آذربایجان، به ویژه دانشگاه باکو، به اندازه ای بوده است که به معظم له، از سوی این دانشگاه، دکترای افتخاری اعطا گردیده است. ترجمۀ عربی این اثر توسط دو تن از اساتید زبان عرب انجام شد و در بیروت منتشر شد. این ترجمه توسط «مرکز نشر معارف اسلامی» پنج بار تجدید چاپ و در کشورهای اسلامی و آفریقایی پخش شده است.

ترجمۀ این دورۀ اعتقادات اسلامی، به زبان روسی و تدریس آن در مدارس اهل سنت و نیز پخش آن در کشورهای تازه استقلال یافته پس از فروپاشی شوروی سابق ـ که عامل رویکرد جوانان روسی به اسلام شده است ـ گذشته از تأثیر قلم آقای موسوی لاری بر روی فطرت های پاک، بیانگر نوع نگاه ایشان به مقولۀ تبلیغ و تعالیم اسلام است. نگاهی که نیازمند بررسی مجدد توسط کمیته ها و کمیسیون های گوناگون حوزۀ علمیه است؛ تا طلاب جوان با شیوۀ بهره گیری از ادبیات، روش استاد در عرصۀ ابلاغ، و رموز موفقیت ایشان، آشنا گردند.

ترجمۀ مجموعه عقاید در جاکارتا، به زبان مالایو، توسط محققانی چون الهام ماسوری و اسیابودمن، صورت گرفت و یکی از مراکز مهم جاکارتا، نسبت به چاپ و نشر آن اقدام نمود. این اثر، به زبان اسپانیولی ترجمه شد، و پخش آن، در کشورهایی چون اسپانیا، مکزیک، کوبا، آرژانتین، ونزوئلا، کاستاریکا، کلمبیا، پرتوریکو، پاناما، پرو و برخی کشورهای دیگر، موجب گرایش بسیاری از جوانان به اسلام و تشیّع و تشکیل انجمن های اسلامی گردید. این گرایش، تا حدی بود که پس از ترجمۀ بحث «توحید و خداشناسی» به زبان اسپانیولی، رئیس مجلس یکی از کشورهای اسپانیولی زبان، طی نامه ای اظهار داشت: «من با مطالعۀ این کتاب، با جهان بینی اسلام آشنا شدم، و به شدت تحت تأثیر تفکر توحیدی اسلام قرار گرفتم، و امیدوارم روزی نمایندگان مجلس ما، برای تدوین قوانین خود از اسلام الهام بگیرند».

کتاب «توحید، خداشناسی، و معاد» با تلاش یک زوج چینی ترجمه شد و به چاپ رسید. این اثر موجب شد گروهی با ارسال نامه، آمادگی خود را برای پذیرفتن مکتب حیات بخش اسلام، اعلام کنند. البته، این اولین و آخرین گروه نبوده و نیست که توسط این کتاب، در سرزمین بزرگ چین به اسلام رو آوردند.

کتاب های اخلاقی، یعنی «اخلاق و جوانان» و «رسالت اخلاق در تکامل انسان» نیز نقش ویژه ای در ترویج تفکر اخلاقی اسلام، و گرایش پرورش یافتگان منجلاب غیر اخلاقی به مکتبِ اخلاق محور اسلام داشته است. کتاب اخیر، به وسیلۀ دکتر بن عیسی، از شخصیّت های علمی دانشگاه سوربن فرانسه، ترجمه شد. همچنین در کشورهای فرانسه زبان، چون ساحل عاج، گابون، بنین، نیجر، کنگو، بورکینافاسو، موریس، ماداگاسکار، مالی، گینه کوناکری، کامرون، توگو و سنگال نیز، منتشر شد و مورد استقبال فراوان قرار گرفت.46

اگر کتاب «اسلام و سیمای تمدن غرب»، چهرۀ واقعی غرب را نشان داد، و مجموعۀ «مبانی اعتقادات در اسلام»، بخشی از کمبود تئوریک غربی ها را پر کرد؛ کتب اخلاقی یاد شده، نیز بیانگر نوع نگاه اسلام به انسان و تفاوت این نگاه با نگاه مکاتب دیگر می باشد، که انسان گمشدۀ غربی در جست و جوی آن بوده و هست.
 
موفقیت در عرصۀ تبلیغ
آنچه از کلام نورانی امامان معصوم: در خصوص قم آمده، این است که قم، در آخرالزمان، مأوی و مرکز موحدان و مؤمنانی است که در انتظار منجی، مبلّغ معارف ناب نبوی و مروّج عدالت علوی در سراسر جهان خواهند شد و قم، حجت خداوندی را بر همۀ عالم، تمام خواهد کرد. بنابراین روایات، رایحۀ فرهنگ مهدوی، مشام جان بشر امروز را ـ که در مرداب های مرگبار مکاتب غیر الهی اسیر شده ـ از این مرکز، نوازش خواهد داد.

کتاب «اسلام و سیمای تمدن غرب»، پاسخی شد به نویسندگان و مروّجان تمدن غربی در ایران، و عاملی شد برای تشکیل «مرکز نشر معارف اسلامی در جهان». آقای موسوی لاری، درباره رابطۀ شکل گیری «مرکز نشر معارف اسلامی»، با کتاب «اسلام و سیمای تمدن غرب»، می گوید: «بعد از انتشار کتاب، مرتب از گوشه و کنار جهان، با بنده مکاتبه می نمودند و به همین دلیل، زیر زمین منزل ما هم، محل نشر و پخش کتاب شد، و خانوادۀ ما بعضی از شب ها، مشغول بسته بندی کتاب برای ارسال بودند. فرزندم نیز در امور مربوط به مرکز، همکاری می کرد. فضا تنگ بود و تصمیم گرفتیم جایی را برای ارسال کتاب و مکاتبات خود پیدا کنیم. کم کم منزل مخروبه ای را که در همسایگی ما بود خریداری کردیم، و به همت دوستان مخلص و نیکوکار ساخته شد؛ البته ابتدا به فکر تأسیس چنین مرکزی نبودیم، بلکه به تدریج، تشکیل شد و پس از انقلاب، درخواست کتاب ها بیش­تر شد. این را اضافه کنم که ترجمۀ قرآن، به چند زبان و کتب انتشاراتی این مرکز، برای تمام درخواست کنندگان از سراسر جهان، اهدایی و رایگان ارسال می شود، و هزینۀ آن از محل کمک های مردمی تأمین می گردد و حتی از وجوهات هم استفاده نمی شود».

بازتاب اندیشه های آقای موسوی لاری از مرکزی کوچک، موجب شد حتی در بین زندانیان دربند امریکا و اروپا، کسانی به شاهراه هدایت گام نهند، که خود بنیان گذار مراکز کوچک دیگری شوند. نگاهی کوتاه به بخشی از نامۀ یک زندانی به آقای موسوی لاری، گسترۀ شعاع نورانی این مرکز را، چنین به تصویر می کشد: «... چند سال قبل در زندان، تعداد زیادی کتاب، از طرف شما دریافت کردم. این کتاب ها، آرام آرام در تمایل به اسلام یاری ام کردند. اکنون من در بیرون از زندان هستم، و سازمانی برای کمک به مسلمانان زندانی تأسیس کرده ام. این کار، نه تنها فقط به خاطر بهای سنگینی است، که من برای زندگی ام پرداختم (دوازده سال از بیست و یک سال عمرم را در زندان گذرانده ام)، بلکه برای حرکتی قوی».

فعالیت اصلی این مرکز، پاسخ گویی به صدها نامۀ رسیده از اقصی نقاط دنیا، و ارسال هدایای فرهنگی از نوع کتاب و مقاله برای آنان است؛ اما چاپ ترجمۀ قرآن کریم، نهج البلاغه و صحیفۀ سجادیه به زبان های رسمی و زندۀ دنیا، از دیگر فعالیت های آن ها است.

«
رسالت اخلاق در تکامل انسان» که به بررسی مشکلات اخلاقی و روانی پرداخته است؛ یک دوره اعتقادات اسلامی چهار جلدی با عنوان «مبانی اعتقادات در اسلام» اثر سید مجتبی موسوی لاری؛ «حاجۀ الانام الی النبی و الامام»، اثر مرحوم سید علی اصغر موسوی لاری؛ «رسالۀ الحقوق امام زین العابدینعلیه السلام»؛ «چهل گفتار از رسول اکرم6»؛ و «چهل گفتار از امام علیعلیه السلام»، از جمله کتاب هایی است، که در این مرکز، به زبان های گوناگون چاپ شده است».

نگاه نو و نثر زیبا و عالمانۀ آیت الله موسوی لاری در ورود و خروج مباحث و برخورد منطقی با مخاطب، به قدری برای نویسندگان و فرهیختگانِ ساکن در خارج از کشور، و حتی غیر مسلمان، جذابیت ایجاد کرد که اغلب مترجمان آثار ایشان در خارج از کشور، در زمرۀ افرادی به شمار می روند که خود از مکانت علمی بالا، و مؤلفان مشهور و صاحبان اندیشه و نظر، به شمار می آیند. دکتر حامد الگار (محقق و استاد مشهور دانشگاه های آمریکا)، مترجم کتاب «مبانی اعتقادات در اسلام»، درباره سبب ترجمۀ کتاب مزبور می گوید: «این کتاب، دارای بیانی منطقی و کلامی مستدل است، که در جوامع غربی، برای ارائۀ اعتقادات غنی اسلام، بسیار مفید و پرجاذبه است؛ از این رو، در بین دیگر آثار تألیفی در زمینۀ اعتقادات اسلامی، برای من جایگاه ویژه ای دارد.»

به عقیدۀ آقای «جیبوم کورسل» مترجم «رسالۀ الحقوق» به زبان فرانسه، این رساله، از حقوق بشر امروزی، پیشرفته تر است. چاپ ترجمۀ انگلیسی صحیفۀ سجادیه از سوی مرکز نشر معارف اسلامی، موجی جدید در بین پیروان مسیحیت به وجود آورد؛ تا جایی که دکتر فیلیپ وولی نقل می کند: «یکی از دوستان کاردینال او، کتاب را از او گرفت تا در برنامۀ دعای روز قرائت کنندیا این که وقتی ترجمۀ این کتاب به کتابخانۀ واتیکان رسید، مسؤول کتابخانۀ واتیکان در نامه ای تشکرآمیز چنین نگاشت: «این کتاب، حاوی مضامین عرفانی است؛ از این رو، آن را در بهترین جایگاه کتابخانه جهت استفادۀ محققان قرار داده ایم».

در میان مکاتبات آقای موسوی لاری، مکاتبۀ معظم له با چارلز ولز، ولیعهد انگلستان، از ویژگی خاصی برخوردار است. مسؤول دفتر کاخ سلطنتی انگلستان، در پایان این مکاتبه، برای ایشان چنین می نگارد: «آقای عزیز! والا حضرت ولز، به من دستور داده اند که بهترین درودهایشان را، به پاس ارسال کتاب اهدایی، به شما اعلام نمایم. ایشان خواسته اند که به جناب­عالی اطلاع دهم که با کمال خوش­وقتی، کتاب شما را دریافت و تلاش و کوشش سخت شما را در خلق چنین اثری تحسین کرده و می ستاید. والا حضرت، لطف و مهربانی شما، همراه با اندیشۀ دلسوزانه تان را ستایش کرده و به همین سبب، از من خواسته اند که بهترین آرزوهای قلبی ایشان را به شما ابراز دارم. ارادتمند، نیکولارس آرتز».

مخاطب شناسی و حرکت در بستر زمان، نگارش و ترجمۀ کتب مذهبی و دینی بر مبنای نیازسنجی صحیح و براساس دستیابی به آخرین داده های خبری و تحولات فرهنگی سیاسی جهان، از مؤلفه های موفقیت آمیز این مرکز در جهان است که تعجب برخی از مراکز بزرگ با امکانات وسیع و پشتوانه های بزرگ مالی در خارج و داخل از کشور را برانگیخته است.

این مرکز، به موازات تحولات فرهنگی ـ اجتماعی و حتی سیاسیِ پدید آمده در جهان، محصولات فرهنگی خود را ارسال می دارد؛ به گونه ای که پس از فروپاشی شوروی سابق و تحولات فرهنگی در آسیای میانه، منطقۀ قفقاز و شرق اروپا، با ترجمۀ کتب مذهبی به زبان های رایج این مناطق، چون بوسنیایی و آلبانیایی، منادی تفکر توحیدی بر پایۀ آموزه های شیعی شد. مخاطبان این مرکز، اقشار سنّی مختلف، از دانش آموزان تا تحصیل کردگان آموزش عالی، به شمار می روند. همین امر، موجب شده است جریان های انحرافی، حرکت فرهنگی این مؤسسه را، رقیبی جدی برای خود در جهان اسلام، و حتی کشورهای جهان مخصوصاً کشورهای افریقایی، به حساب می آورند.

همسویی بعضی از مراکز پستی، در برخی از کشورهای آفریقایی، با عوامل انحرافی و سرقت و آتش زدن مرسولات این مرکز ـ حتی العیاذ بالله قرآن کریم! ترجمه شده از سوی این مرکز ـ موجب واکنش مرکز نشر و شکایت به پست بین الملل شد، که پس از تحقیق و بررسی و اثبات صحت شکایت، پست بین الملل اقدام کرد، و بار دیگر زمینۀ ارسال مرسولات فرهنگی این مرکز فراهم شد.
 
اسلام و سیمای تمدن غرب
در بینش توحیدی ایشان نسبت به هستی، «هرچه از دوست رسد نیکوست» و اگر فرد بتواند براساس تفکری صحیح و نگاهی خوش بینانه به پروردگار هستی، بیماری را در مسیر تکامل روح و جان خود جهت بخشد، آن بیماری هم، خود نعمتی از سوی خالق هستی، و تقدیری سبز برای روییدن است.

نگاه خوش­بینانه ایشان به خالق هستی، و تسلیم روح او در برابر خدا، موجب شد از همان دوران جوانی، با بیماری خود کنار بیاید و فرصت هایی را که خداوند، به خاطر اوقات فراغتی که برای او در کنج منزل قرار داده بود، به گونه ای جهت بخشد تا بیشتر ساعات عمر خودش را در میان کتاب هایش سپری کند؛ ساعاتی که همیشه خداوند را به خاطر آن شاکر بود. مسافرت او به آلمان در سال 1342 شمسی، برای معالجه، پنجرۀ دیگری به سوی او گشود، و فرصتی شد تا تمدن غرب را از نزدیک لمس کند. تخت بیمارستان، هرگز موجب جدایی او از کتاب و قلم و دفتر نشد. فاصلۀ بین مداوا در این ایام نیز، به او فرصتی داد تا مظاهر تمدن غرب، همچون: مراکز علمی آن ها را از نزدیک ببیند.

در همین ایام بود که او قلم به دست گرفت، و حقیقت و ماهیت اصلی آنچه را که روشن­فکران غرب زده و متولیان فرهنگی حکومت ستم­شاهی پهلوی، به عنوان مدینۀ فاضله به تصویر می کشیدند، برای همه آشکار کرد. معظم له خود در خصوص دستاوردهای این سفر ـ که نهایتاً منجر به تدوین کتابی به نام «اسلام و سیمای تمدن غرب» شد ـ می گوید: «... مقالاتی از مشاهدات خودم را، تحت عنوان «سفری به آلمان» نوشتم و در مجلۀ مکتب اسلام چاپ شد. پس از انتشار این سلسله مقالات، این مجموعه را، تکمیل کردم. تحت عنوان کتاب «اسلام و سیمای تمدن غرب» ـ که عهده دار تجزیه و تحلیل پیرامون ابعاد تمدن غرب و اسلام بود ـ به چاپ رسید، که تاکنون شاید ده بار تجدید چاپ شده است. پس از مدتی یکی از دوستان، با من تماس گرفت و گفت: آن کتاب را برای مستشرق انگلیسی به نام پروفسور «گلدین» فرستاده ام، و ایشان تحت تأثیر آن قرار گرفته و گفته است، اگر مؤلف اجازه بدهد، حاضرم بدون این­که حقوقی از مؤلف بگیرم، آن را به زبان انگلیسی ترجمه نمایم. ترجمۀ اول، در ایران چاپ شد که چاپش خوب نبود، و سپس در انگلستان، با کاغذ و جلد بهتری به چاپ رسید، و چند بار تجدید چاپ شد. این کتاب در انگلیس مورد توجه مطبوعات قرار گرفت و در خصوص آن، مقالاتی نوشته شد. یعنی: برخی نسبت به آن انتقاد کرده بودند، که چرا تمدن غرب به نقد کشیده شده است. بعضی هم واقعیات فرهنگ خود را، قبول کردند و با مقالاتی مثبت، در معرفی کتاب در مطبوعات انگلستان انعکاس یافت. در آمریکا هم بدون اجازۀ ما، در «هستون» و «نیویورک» تجدید چاپ شد. طولی نکشید که پروفسور «گلدین» تماس گرفتند که یکی از دوستان او، دکتر «سینگلر» از آلمان، می خواهد کتاب را بدون پاداش ترجمه کند. بالاخره در آلمان، توسط ایشان ترجمه و چاپ انجام شد، که با استقبال خوبی روبه رو شد. آقای «روشن علی» در هندوستان آن را به اردو و در ژاپن «خالد کیبا» به ژاپنی ترجمه کردند. خلاصه، این کتاب به برکت اهل بیت:، به صورت خودجوش، به زبان های مختلف ترجمه و منتشر شد.»29

کتاب «اسلام و سیمای تمدن غرب» دارویی شد، برای بیماران غرب زدگی و غرب باوری در ایران، و انگیزه ای شد برای نگرش دوباره به غرب، آن هم از چشم یک منتقد منصف و محققی که با کمال ادب و احترام، در مقدمۀ چاپ چهارم (سال 1354) چنین با مخاطب خارجی، و داخلی اش ارتباط برقرار می کند: «ما هرگز، منکر توسعۀ تکنیک، سرعت ارتباطات، و تمام امکانات و تسهیلاتی که تمدن کنونی به ارمغان آورده، نیستیم، و مزایا و فواید آن را قابل اغماض و چشم پوشی نمی دانیم؛ زیرا از این راه شرایط بهتر و مساعدتر زندگی تأمین می شود؛ ولی این حقیقت بزرگ را نمی توانیم نادیده بگیریم که عمق روح انسان، در برابر واقعیتی بی نهایت قرار گرفته، و مبدل ساختن سعادت معنوی انسان، به یک رفاه صرفاً مادی، نمی تواند سبب شود انسان برای مدت مدیدی، احتیاج عمیق به آرامش درونی، و اهمیت دین و پیامی را که حاصل آن است، فراموش کند و از آنچه ذاتاً به آن نیازمند است، غافل شود

آقای موسوی لاری، در دیباچۀ این کتاب، روحیۀ خودباختگی جامعۀ ایرانی عصر ستمشاهی، در برابر غرب را زیر سؤال می برد. با استفاده از واژۀ «دروازۀ غرب» در حقیقت، «دروازۀ تمدن» شاه که به روی کشور گشوده شده بود محکوم می کند، و تقلید کورکورانه از تمدن و فرهنگ غربی را، تفکری غیر منطقی می شمارد: «متأسفانه سالیان درازی است که ملل شرق، در برابر جنبش صنعتی و ترقیات تکنیکی و تفوق اقتصادی غرب، احساس حقارت و خودباختگی می کنند؛ به طوری که تمام نیروهای خلاق روحی خود را از دست داده و به صورت یک جامعۀ بی­روح و طفیلی در آمده اند، و هرچه از دروازۀ غرب وارد می شود، به عذر جبر زمانه، به آن گردن می نهند. از آن جا که هنوز به اندازۀ کافی، از لحاظ فکری آشنایی با تمدن جدید ندارند، فشارهای نفسانی و خلأ نیستی را که غربیان با آن مواجه هستند، به درستی درک نمی کنند، و چنین می پندارند که انسان، باید تمام حقایق ابدی و جاویدان را، تسلیم مدهای فکری روز و تمایلات این عصر کند؛ هر چند این تمایلات، غیر اصولی و طرز تفکر، غلط و غیر منطقی باشد».
 
پرهیز از بیان اختلافات مذهب تشیّع
آقای موسوی لاری، بر این باور است، که بیان اختلافات عالمان شیعی در زمینه‌‌های گوناگون، موجب تشکیک و دودلی در ذهن و باور مخاطبانی می شود که به سوی مکتب حقۀ تشیّع گرایش پیدا کرده اند. ایشان در کتب و نوشتارهای خود، با پرهیز از بیان اختلافات، شیوۀ ائمه اطهار: را در برخورد با مکاتب و گرایش‌‌های گوناگون تجویز می کند. به عقیدۀ استاد، بیان سلیقه های گوناگون، در خارج از حوزۀ بیان و مراکز علمی شیعی، و کشاندن آن به عرصۀ قلم و نوشتار، رهاوردی جز اختلاف نخواهد داشت. ایشان می گویند: «نباید اختلاف سلیقه ها به خارج راه پیدا کند و دشمن احساس کند که آن ها در داخل هم دچار اختلاف هستند. از شیوه های امامان: برای تبلیغ مذهب می توان کمک گرفت».
 
پرهیز از بیان اختلافات جهان اسلام
از منظر آقای موسوی لاری، مکتب تشیّع در همۀ حوزه های اخلاقی، اجتماعی و فکری و شخصیّت بی نظیر و برجستۀ اهل بیت: در تمامی ابعاد، دارای غنایی همه جانبه است؛ پس در ارائۀ مکتب تشیّع و آموزه های آنان، به طرح مسائل اختلافی و حساسیت برانگیز در برخورد با رقبای ما در جهان اسلام و جوامع غیر اسلامی نیازی نیست.

جامعه ای که خسته از مکاتب اقتصادی، سیاسی و الحادی شرق و غرب و الگوهای فردی رسانه های جمعی وابسته به جهان کفر است؛ به دنبال روزنۀ امید می گردد، که در مسیر تبلیغ بینش توحیدی و ارائۀ مکتب اسلام، به امامت و ولایت معصومان: خواهد رسید. استاد درباره این شیوۀ نگارشی و دست­اوردهای آن می گوید: «من سعی کردم مسائلی را که ایجاد حساسیت می کند، مطرح نکنم و بیشتر، بر جاذبه های شیعه تکیه کنم. این مسأله، به خودی خود، آن ها را تشویق می کند که به طرف ما بیایند و فرهنگ تشیّع، آرام آرام در نهاد آنان رسوخ کند. یعنی: به طور ضمنی، دیدگاه های شیعه را مطرح ساخته ایم و این کار را با گام توحیدی شروع کردیم. مثلاً در مکاتبات با لائیک ها، از اسلام چیزی برای آن ها نمی فرستیم؛ اول تفکر خداشناسی را مطرح می کنیم "خدایی هست و هستی خالقی دارد"؛ اما اصول «امامت» را برای آخر می گذاریم؛ کم کم و آرام آرام، مطالب را بیان می کنیم تا به امام می رسیم، خیلی از این روش و شیوه استفاده کردم و به نتیجه رسیده ام».
 
 
دستان سبز
با ارتحال جانسوز حضرت آیت الله سید علی اصغر موسوی لاری، عملاً آیت الله سید مجتبی موسوی لاری ـ که در این زمان از فضلای جوان حوزه به شمار می رفت ـ به ادامۀ راه پدر پرداخت. به دنبال زلزله ویران­گر شهر لار و حومه در 29 اردیبهشت 1339، که به آوارگی بسیاری از مردم انجامید، «شیر و خورشید» وقت، به کمک مجامع بین المللی به ساخت مسکن برای زلزله زدگان اقدام نمود. در این میان، عناصری از شیر و خورشید، با اختلاس و سندسازی، از اعطای هشتاد خانه به زلزله زدگان سر باز زدند. همین امر موجب شد تا آیت الله موسوی لاری، به پیشنهاد آیت الله سید عبدالعلی آیت اللهی، موضوع را پیگیری نموده و به رایزنی با افراد صاحب نفوذ مرکز بپردازد. با تلاش هایی که صورت گرفت، سرانجام شیر و خورشید، ناچار شد هشتاد واحد مسکونی را احداث کند و به مستمندان تحویل نماید.

با سرکوبی نهضت مردمی، به رهبری روحانیت، در سال 1342 شمسی، آیت الله موسوی لاری به حرکت فرهنگی و سیاسی خود، به موازات حرکت عمرانی و زیر پوشش مؤسسات خیریه ادامه داد. تأسیس «دفتر خیریۀ اسلامی لارستان» که ضمن رسیدگی به امور مستمندان و ایتام، امور فرهنگی را دنبال می کرد، از حرکت های دیگر این عالم بزرگوار است. این مؤسسه، با چاپ قبوض، کمک های مالی را به مردم سازماندهی می کرد. ایشان حتی در برابر سفارشات برخی از تجار خارج از کشور ـ که خواستار ارسال کمک به نام سفارت ایران شده بودند ـ مقاومت نمود، و استقلال اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی خود را حفظ کرد. مؤسسۀ خیریه، در دو بخش اقتصادی و فرهنگی، فعالیت خود را در روستاهای منطقۀ لارستان گسترش داد و همزمان، با ارسال اقلام مورد نیاز مردم محروم، به تغذیۀ فکری و معنوی این خانوارها، به ویژه، کودکان و جوانان پرداخت. اعزام مبلّغ به این مناطق، اعطای کمک هزینه به آن ها، تأمین تغذیۀ جسمی در کنار تغذیۀ فکری جوانان و نوجوانان، و اهدای جوایز در مسابقات مذهبی، حرکتی نو را در مناطق محروم به وجود آورد که برای دستگاه ستمشاهی، فرقه های گمراه و شکارچیان نوجوانان محروم در این منطقه، خوشایند نبود. احداث مسجد، حسینیه، درمانگاه و حفر چاه و نصب تلمبۀ آب برای مستمندان، و ده ها فعالیت دیگر، از اقدامات خیریۀ اسلامی لارستان بود.

حضور عالمانه و مقتدرانۀ آیت الله موسوی لاری در عرصۀ فرهنگ، برای منطقۀ لار، نعمتی بزرگ به شمار می رفت. شرکت در محافل فرهنگی و دبیرستان ها، برگزاری نماز ظهر و عصر در مدارس، برگزاری جشن ها و اعیاد اسلامی، و تجهیز نمازخانه به فرش ها و گلیم های نو، از حرکت های فرهنگی این عالم است.