نظر سنجی
تمبر پست لار در دوره مشروطيت
 
به اين شكل «سيد» پس از يك دهه تلاش ، توانست با ياري بزرگانان «لارستاني» به اقتدار كامل دست يابد . اقتداري كه تمامي اساس آن مبناي ديني داشته است . او در اين راستا ضمن تشكيل حوزه علميه و تربيت نيروي انساني لازم براي جمعيت خويش ، با سياستي قاطع و بدون سازش توانست عليه منابع قدرت در منطقه وارد عمل گرديده و نهايتا در آستانه مشروطيت اقتدار كامل را در «لارستان» از آن خود سازد . اقتداري كه به تمام معنا «ديني» بوده و بر پايه «مشروعيت» عامه قرار داشته است . او بر اين اساس انديشه سياسي اي را بنيان گذاشت و به طور ساده آن را منظم نمود كه تا آن زمان كمتر به چشم مي خورده است ، انديشه اي كه بر پايه هاي تفكر اصولي ، مباني مذهبي را در جاي جاي سياست وارد مي ساخته و عملا نوعي اقتدار مذهبي را به وجود آورد . او با اين اعتقاد ، «احكام قانون اداره بلديه» را نوشته و اصول شهرداري را براي اولين بار براساس ديدگاه هاي صرفا مذهبي بررسي نموده است . او در اين رساله در پاسخ به اين پرسش كه :
«احكام قانون اداره بلديه چيست» جواب مي دهد :
«كليه اداره بلديه عبارت از كليه دفع مفاسد و جلب منافع و مصالح بلديه است ولي بر وجه مشروعيت عدل و احسان نه بر وجه بدعت و ظلم و عدوان و قياس و استحسان» .
او با تدبيري شايسته و متكي بر اصول ديني ، در طي يك دهه تلاش ، توانست جمعيتي از اقشار گوناگون فارس به گرد خويش جمع نموده و براساس اعتقاد راسخ به اصل «مبارزه با ظلم» آنها را به خود مؤمن سازد . چنين اقتداري در آستانه مشروطيت براي او بوجود آمد . گردهمايي چنين جمعيت بزرگ و فدكار ، حمايت هاي مالي بي دريغ تجار لارستاني ، صداقت ، شجاعت ، و صراحت لهجه و كردار «سيد» سابقه ظلم و ستم ديرينه در منطقه ، همه و همه دست به دست هم داده و در آستانه مشروطيت در لار ، صحنه اي را خلق نمود كه با ديدن آن دولت مردان مجبور به شناسايي نسبتا رسمي جمعيت او گرديدند . و همين شكوه و عظمت آوازه اورا در فارس پراكنده و آن گاه كه مركز فارس در تنگنا قرار گرفت براي حل بحران ، جمعيت او را فرا خواند . چنين عظمتي را «مهاجري» در «دوحه احمديه» تصوير كرده است : او پس از ذكر آتش زدن كتب مسيحيان مبلغ توسط سيد ، كه احتمالا در سال هاي 1319 تا 1332 ه.ق صورت گرفته مي گويد :
«صدر اعظم ، عين الملك را به لار فرستاد كه مبلغ مزبور (خسارت) را از آن جناب مطالبه نمايد ، چون وارد لار شد از حاكم مطالبه كرد ، جواب داد كه من قدرت و جرأت بر اين كار ندارم ، شما خودتان اقدر و تواناتر هستيد ، پس يك نفر از بستگان خود با من بيايد تا دلالت كنم برآن كسي كه اين كار را كرده است و ازاو مطالبه كنيد ، «عين الملك» قبول كرد ، يك نفر را با او فرستاد ، پس حاكم او را به درب مسجد جمعه آورد و مقابل محراب برد ، هنگامي كه آيت الله (سيد عبدالحسن ) مشغول نماز جمعه بود و تقريبا «ده هزار نفر» نفوس عقب آن جناب نماز مي كردند و گفت : آن سيد كه در محراب نشسته مي بيني برو از او مطالبه كن ، بدن آن مرد لرزيد و فورا مراجعت نمود به نزد عين الملك بازگشت و قضيه را نقل كرد ، پس خود عين الملك آمد خدمت آيت ا... معذرت خواسته از لار بيرون رفت » .